عکس اراذل و اوباش زمان قاجار

 

عباس پشمی و دار و دسته اش در حال شرب خمر و عرق خوری

 

 این داستان شرب خمر و مسکرات در دارالخلافه طهران و سایر بلاد ایران زمین هم چونان داستان  دیوان بلخ معروف پیچیده و جالب است. دیوان بلخ، یعنی دیوان قضایی عدالت گستری! که همه احکام آن بر خلاف شئون و عدالت انسانی  و اسلامی و فقهی است! داستان معروفش هم که به این اسناد ما مربوط است،  یکی از گلهای سرسبد داستانهای دیوان بلخ است:

              مردی برای شکایت به حاکم روانۀ شهر بلخ شده، گذارش به مسجد می افتد و روی سکوی در مسجد کسی را می بیند که مشک شرابی همراه قرآنی نهاده می گوید بخرید مسلمانها که به این قران شرابش خالص می باشد. و در همین هنگام صدای موذن می شنود که بعد از الله اکبر می گوید به قول دیگران اشهدان محمداً رسول الله و به مسجد برای نماز و استفسار این دو حالت از امام آن بر می آید و او را می‌نگرد که یک پای خود را بالا نگاه داشته که از مسجد بیرون آمده با خود می گوید همه را از قاضی سؤال می کنم و به خانۀ قاضی رفته پسری را با وی در عمل رکیک می نگرد و مسائل خود را با وی در میان می نهد.

              قاضی می گوید شراب فروشی محصّل جمع آوری موقوفات، از جمله زرستانی بوده که چون فروش شراب انگورها را برای موقوفه به صرفه‌تر از خود انگور می یابد آنها را شراب نموده، قسمش هم برای آن بوده تا اطمینان خریداران را زیادتر جلب کرده گران‌تر بفروشد، و سخن مؤذن هم از آن بوده که وی یهودی بوده به خاطر این که ارزان‌تر از مسلمان می‌گرفت اجیر شده است. پا بالا گرفتن امام جماعت هم به این خاطر که حتماً هنگام آمدن به مسجد آن پایش در اثر ترشح و نجاستی نجس شده هنگام نماز تا با بدن ناپاک اقامه نکند آن را از خود دور نگاه می داشته، و خود من که وصیّ پسر مورد سؤال می باشم در این شرط که پدرش گفته ارثش را هر زمان به بلوغ رسید بدهم و ادعا داشت بالغ شده می خواستم امتحان بکنم!

داستان درگیری دولت و بلدیه طهران هم از همین سنخ دیوانیات است که هر دو نمی‌خواستند آزاد شدن مسکرات را به گردن بگیرند، اما می خواستند از درآمد باندرول و مالیات آن استفاده شایان نمایند، حال به هر عنوان که باشد.

البته معضل مسکر و شراب و عرق نه تنها در ایران بلکه در جهان، تاریخ دیرینه  و ریشه در هزاران سال دارد. تاریخچه مهمی که با مخالفت احکام دینی با آن هم توأمان است. هر چند در احکام دینی به شدت با شرابخواری به مبارزه پرداخته شده است ولی در تاریخ از حکام مسلمان چه به عنوان خلفای اموی و عباسی و چه به عنوان حاکمان دست نشانده آنان در ایران و غیره داستانهای زیادی از شرابخواری و مستی یاد شده است. چنان که به عنوان نمونه از یزید بن معاویه به عنوان فردی شرابخوار و سگ باز و میمون باز یاد می‌شود.

عده ای از اراذل و اوباش در حال مستی

عده ای از اراذل و اوباش در حال مستی

 

در طول تاریخ هم داستانهای زیادی از شاهان ایرانی و وقایع دربار هزار و یک شبشان آمده که قبح این عمل را در بین این سران از بین می برد هر چند که همزمان محتسبان شهر بنا به فتوای علما و مفتیان در حال تعزیر و شلاق زنی مستان و شرابخوارگان و شیرکچیان بودند. فی‌الواقع متولیان امر “چون به خلوت می رفتند آن کار دیگر می‌کردند” و به مردم زهدفروشی می نمودند و آنان را به همان جرمی که همه روزه مرتکب می شدند تعزیر می کردند و به قول حدیث نبوی “الناس علی دین ملوکهم”.

تصویر استودیویی از بدمستی اراذل زمان قاجار

 

دکتر ویلز که از طرف شرکت تلگراف بین هندوستان و انگلیس در دوره ناصری به ایران آمده بود و پانزده سال در ایران مقیم بود از برخی حکام ایرانی داستانها نقل کرده که در نوع خود بی نظیر است. با اینکه استفاده از مشروبات الکلی در بین اروپاییان عادی و وجود اشخاص دائم الخمر نیز چندان عجبیب نیست ولی  دیدن شرب خمر حاکم فسا ــ میرزا علی‌اکبر معروف به خان وکیل ــ برای این دکتر انگلیسی مایه تعجب بود. وی یک شب از زندگی حاکم فسا را برای ما به تصویر می کشد و می نویسد:

              از همانجا مستقیماً تا مقابل در منزل حاکم تاختیم و داخل شدیم. او را تکیه بر تعدادی بالش نرم منتظر خودمان دیدیم. حاکم فسا آنطور که من دیدم مردی چاق، درشت استخوان در حدود سنین سی و شش هفت ساله، عیاش به قول معروف همه فرقه، معتاد به تریاک و بنگ، و عرق و شراب فراوان که در حال حاضر به شدت از بیماری نقرس که نتیجه همین افراط کاری و پرخوریهاست رنج می برد… جمعی عیاش تن‌پرور و بی کاره، بدون استثناء همگی پرخور، چاق و درشت هیکل به طوری که من در عمرم هرگز خودمرا در یک اطاق با این همه آدم چاق و گنده در یک جا ندیده بودم. هر کدام از آنها یک نوع تجویز بخصوص برای خان حاکم می کردند. به طوری که طول چندانی نکشید که تعداد زیادی قلیان به همراه مشروب به وسط مجلس آمد، یکی از خوانین گیلاسی را پر از مشروب خانگی قوی و تعارف من کرد. و به محض مشاهده امتناعم از نوشیدن مشروب دچار حیرت گشت… علاوه بر این دو نفر از محارم حاکم زیر زیرکی سر بطری مشروب را به زیر لحاف می بردند و پیمانه نقره ای مخصوص خان را پر و به منظور تسکین خان تعارفش می کردند. بدین طریق گیلاسها مرتباً پر و خالی می گشت. علاوه بر این بیمار بدحال من عادت داشت که هر دو ساعت یک بار یک گلوله تریاک به صورت حب در آمده را ببلعد و چندین گیلاس عرق خالص بدرقه آن نماید… ساعت ده شب قبل از خوابیدن به عیادت بیمار خودم رفتم. صدای ساز و ضرب و آواز و هیاهوی داخل سالن از صدها متر جلوتر به گوش می رسید. وقتی وارد شدم باز هم همان هوای پر دود و دم کرده، ادامه مشروبخواری بی حساب، با تفاوت اینکه این بار کلیه حاضرین به علت مستی بی حد هر گونه ملاحظه و رعایت احترام حضور در اطاق حاکم را کنار گذاشته و ضمن لیچارگویی پشت سر هم مشغول خالی کردن گیلاسهای خود بودند، از طرفی نوازندگان محلی هم با منتهای شدت و هیجان تمام مشغول نوازندگی بودند، پسرک رقاصی کم سن وسال، با آن موهای بلند و رفتار جلف و ناپسندش ملبس به یکدست لباس زنانه مشغول رقصیدن بود. اکثر مدعوین یا مشغول کف زدنهای محکم بودند و یا با هیجان و سر و صدا به بحث در موارد مختلف اشتغال داشتند. سرانجام ساعت به حدود دو بعد از نیمه شب رسید، من که به کلی نگران حال بیمار خودم بودم، احساس کردم که از شدت خستگی و بی خوابی بیش از این توان ماندن ندارم و از اطاق خارج شدم.

در دوره معاصر و خصوصاً قاجار و پهلوی این عمل در مقاطعی ممنوع و در مقاطعی کاملاً آزاد بود (خصوصاً دورۀ پهلوی). در گزارشهای نظمیه دورۀ ناصری به اطلاعات جالبی از دستگیری مستان مزاحم مردم، و یا به وقایع و درگیریهای پس از شرب خمر اشاره شده است. خواندن برخی از این گزارشها که به طنز و کمدی می ماند خالی از لطف نیست.

«علی موش و رمضان که از الواط و اشرار و مظنون به دزدی هستند، دیشب شدیداً مست نموده در محله دولت عربده و شرارت زیاد کرده نایب محله آنها را دستگیر کرده، بنای نزاع را گذارده چند نفر را به حمایت خود تحریک نموده، هنگامه برپا کرده بودند و در میانه لباس نایب پاره و قداره پلیس مفقود می شود، به زحمت هر دو را به اداره آوردند، در تحت تحقیقات هستند و بعد در دیوانخانه حکومت تنبیه می شوند».

«دیشب یک ساعت از شب رفته جلیل میرزا پسر نواب نادرمیرزا که به شرارت و هرزگی مشهور است و به کرات مصدر بی نظمی و مفسده شده که در راپورتها عرض گردیده است، به شدت در خانه مست کرده بیرون آمده دم خانه می ایستد. در آن بین عیال برار نام سوزافیه پلیس از کوچه عبور می کند مشارالیه از فرط مستی ضعیفه را بغل گرفته بعضی حرکات لغو می نماید. ضعیفه مضطرب گردیده بنای داد و فریاد را می گذارد. او هم مشارالیها را رها کرده داخل خانه شده درب را می بندد. از اداره پلیس واقعه به جناب وزیرنظام نوشته شد. لازم است که این شخص تنبیه کامل بشود شاید متنبه گردد».

دسته ای از خلافکاران در تصویری استودیویی ادای بدمستی و قمه کشی در می آورند

 

«آقابیک نام که می گفت نوکر جناب امین لشکر هستم دیشب مست، گرفتار اجزای پلیس شده او را به اداره می‌آورند. در بین راه فرار کرده خود را به خانه نصرالملک می اندازد. نایب محله می رود که او را بیاورد پسر معزی‌الیه گفته بود که چون این شخص اینجا ملتجی شده است، نمی دهم و از رئیس اداره خواهش می کنم که از تقصیر او بگذرد. اغلب خانه های این شهر سمت بست پیدا کرده و ملجأ و پناه مقصرین است».

«دیشب سیدصادق میراب و سید ابول نام قورخانه‌چی و حسن نام و غلام بنا در بالاخانه که روی قهوه خانه حاجیه، دایه نواب مستطاب علیه عزت الدوله واقع است شرب کرده در اواخر مجلس سیدصادق از بالاخانه میان حیاط قهوه خانه افتاده سایرین فرار کرده، مشارالیه را کسانش به منزلش برده، بعد از چند ساعت فوت می شود. مراتب به جناب وزیر نظام اطلاع رسیده از طرف حکومت جلیله و اداره پلیس مأمورین گماشته شده اند که آنها را دستگیر کرده تا تحقیقات لازمه بشود».

«دیشب دختر ملا موسی یهودی را برای پسر یعقوب یهودی عروسی کردند. شش ساعت از شب رفته عروس را به خانه داماد بردند. قریب چهل پنجاه نفر یهودی در آنجا بودند. محمود نام ارسی دوز که سابقه با عروس داشته، در آنجا بوده، مست نموده، بنای عربده و هرزگی را گذارده، اجزای پلیس مستحضر شده در صدد دستگیری او بر می‌آیند. و گماشتگان وزارت خارجه که در آنجا موعود بودند، مشارالیه را فرار می دهند. قدغن شد هر قسم است این شخص را دستگیر کنند تا تنبیه شود».

«دیشب غلام نام موزیکانچی توپخانه مبارکه مست بود. هنگامی که آقا شیخ ابوالقاسم پیشنماز در مسجد نماز می‌خواند شرارت و عربده می نمود. اجزای پلیس می خواهند او را بگیرند. چون خانه اش نزدیک بود فرار می کند. به رئیس او اطلاع داده شد که تنبیه شود».

«محمد آهنگر که از الواط و اشرار است و کراراً به جرم شرارت و مستی گرفتار بوده دیشب به اتفاق عبدالله نجار که او هم از الواط است شدیداً مست کرده در بازارچه سرچشمه بنای عربده و شرارت را گذارده بودند پلیسها رسیده هر دو را دستگیر کرده به اداره آوردند در بین راه پلیس را هم یاوه نمودند در دیوانخانه حکومت تنبیه شده باید بیست روز مغلولاً در حبس بماند».

این گوشه‌ای از اوضاع و احوال برخی از وقایع دارالخلافه طهران بود که بین سالهای 1303-1305ق اتفاق افتاده است. جالب این است که اگر یک بررسی کوتاهی در صنوف مختلف که در این گزارشها مست می کردند و شرابخواری می نمودند بنماییم به مشاغلی که عموماً دولتی است بر می خوریم: موزیکانچی واحدهای مختلف نظامی، قورخانچی، توپچی، سربازان دسته‌های مختلف، نوکر، غلامان درباری و شاهزادگان، قاطرچی شاهی، کالسکه‌چی، قاپوچی و کارهای عمومی همچون آهنگر و نجار و صنوف پایین اجتماعی.

عمده کسانی که به کار فروش مشروب و عرق و مسکرات می پرداختند از اقلیتهای مذهبی و عموماً یهودی و ارمنی بودند. به کار این گروه لقب شیرکچی، که جمع این کلمه به شیرکچیان معروف بود می دادند. معنی آن هم فروشنده مواد مخدر بود که عموماً شیره‌کش خانه است، ولی بعدها به معنی کسانی که  مشروبات الکلی سرو می کردند و شیرکخانه جایی که مشروبات الکلی در آن عرضه می شده است اطلاق شد. مرحوم جعفر شهری در کتاب ارزشمند تاریخ اجتماعی تهران در قرن سیزدهم تاریخچه مفصلی از پیشینیه این شیرکخانه ها آورده. وی می‌نویسد:

              قبل از به وجود آمدن میکده‌ها و عرق فروشیها در منظر خیابانها و دایر شدن دکانهای عرق فروشی و پیاله فروشی به سبک جدید شیرکخانه ها فعالیت می کردند، در خانه هایی دایر شده از طرف ارامنه و کلیمیها که ارامنه اکثراً عرق و کلیمها شراب می فروختند. خانه هایی غالباً محل سکونت خود و اهل و عیال شیرکچی که قسمتی از آن به صورت شیرکخانه در می آمد و خانواده های آنها که ترتیب غذا و مزۀ واردین می دادند و این بسته به آن بود که آن محل و مکان تا چه حد ظرفیت مشتری و پذیرایی داشته باشد، از یک تا دو سه اطاق نزدیک در و خود می فروش که به تنهایی و یا به وسیله یکی دو نفر از خود به کار مراجعان بپردازد. وسایل پذیرایی شیرکخانۀ ارامنه عبارت بود از اطاقی مفروش از قالیچه یا سراندازهایی که دور تا دور آن را فرش کرده بود و وسط آن بدون فرش که بتواند ارمنی در آن تردد نماید و برای هر دسته مشتر ی که معمولاً دو سه نفره با هم می آمدند مجمعه هایی که ابتدا جلوشان گذاشته شده ارمنی به طور زانو زده درون آن را دستمال می کشید، در این علامت که این مجمعه مخصوص آنها و خود وی آماده پذیرایی می باشد…. شیرکخانه ها معمولاً در محلات خلوت و کوچه های پرت افتاده، یا تک خانه های کنار و گوشه و حوالی خندقها ساخته شده ای بودندکه مزاحمت همسایگان نداشته، مگر شیرکخانه های یهودیان که در داخل محله بوده زحمت مشتریانشان برای همسایگان که کلاً از خود کلیمیها بودند مانعی نمی توانست داشته باشد… شیرکخانه داری نیز مانند خانه‌داری و قمارخانه‌داری و دیگر امور از این قبیل، مثل دایر کردن شیره خانه و فاحشه‌گی و خودفروشی غدغن اکید بود که از نظر شرع و عرف منع کلی آورده بود، اما با اندک حق و حسابی که شب به شب یا هفتگی از طرف معاملین به کمیسریها و آژانها پرداخت می شد آزادی مطلق می‌گرفت، مگر مواقعی که از طرفشان نکول شده یا از اضافه مطالبه سرپیچی بکنند!

جالب این است که حکومتهای دورۀ قاجار با همه مخالفتهای روحانیون و متدینین شهر، نسبت به باز بودن این اماکن فساد چندان توجهی نمی کردند و به اصطلاح آن را زیر سبیلی در می‌کردند و به تسامح می‌گذراندند. ولی هر گاه که اتفاقی می افتاد و لازم بود سرپوشی بر بسیاری از وقایع گذاشته شود و یا از احساس دینی مردم سوء استفاده گردد اولین کار بستن علنی این اماکن بود. چنان که در پس کودتای 1299 سیدضیاءالدین طباطبایی که با همراهی رضاخان میرپنج انجام شد یکی از مفاد مهم اطلاعیه پس از کودتا بستن شیرکخانه‌ها و منع مشروبخواری بود. رضاخان هم مأمور اجرای این دستور به شکل شدید بود. نیروهای قزاق که خود از جمله افراد مهم استفاده کننده این اماکن زیر زمینی بودند خود مأمور بستن آن شدند!

این امر البته با این نیرو نمی توانست چندان جدی باشد ولی به هر حال تا دو ماه بساط شیرکچیان علنی را کساد و قیمت عرق و مشروب قاچاق را سر به فلک کشاند و قاچاقچیان امر هم که طبعاً با مأمورین سر و سری داشتند پول خوبی به جیب زدند.

             در این دستور که هیچ کس اعم از یهودی و ارمنی و مسلمان حق دایر داشتن شیرکخانه و عرق و شراب فروشی را نداشته باید شغل آن را ترک و تمام ابزار آلاتشان را از خمره و کپ و غرابه و شیشه نابود بکنند و خود هم مأمورانی برای اجرای آن گذاشت و بشکن بشکنی که شروع شده بشکه های عرق و خمره ها و کپ و غرابه های عرق و شراب در جویها و چاهها ریخته شده داد و ستد و نوشیدنشان ممنوع گردید! دستور و  قانونی که با آن واضع او می‌خواست ریشه فساد و میخواردگی و خلاف شرع را برافکند و بیش از یکی دو ماه نپائیده با کنار رفتن رئیس الوزرا کنار گذاشته شد. قانونی که هر رئیس دولت که می خواست خویش را تحمیل بکند با تظاهر به دینداری و حمایت اسلام اول به پر و پای عرق خورها و عرق و شراب سازها می پیچد و چندانکه تا اندازه‌ای جا می‌افتاد خود یکی از فروشندگان قاچاق آن می گردید و پس از انفصال و  دگرگونی، وسعت آن زیادتر شده هر چه شده بود به چندین برابر آن گشایش گرفته خوردندگان سیراب می شدند! قوانینی که هرگز جز در صورت ریا و تظاهر  و اغفال و تحمیق مردم نبوده امری که در آن منظور نبود تنها همان اسلام و واقعیت آن می بود.

افرادی که ادای شرب خمر در آورده اند

 

با رفتن سید ضیاء البته میراث وی باقی ماند و حکومت نظامی به سرکردگی رضاخان که اکنون سردارسپه شده بود همچنان بر این میراث و خصوصاً بخش عوام فریب آن یعنی بستن و ممنوعیت شرابخوار ی و بستن میکده ها پای می فشرد. و البته خود رضاخان که از دوره خلاف کاریهایش در زمان قزاقی گریش داستانها نقل است. از آن جمله می توان به خاطرات دوست صمیمی وی یعنی کریم آقا بوذرجمهر معمار خرابی طهران پس از شاه شدن رضاخان اشاره کرد. وی در گفت و گویی با دامادش ــ شاهزاده دولتشاهی ــ خاطره‌ای از دوره قزاقیش و همراهی با رضاخان در ولگردی شبهای طهران می گوید:

             من و رضاخان هر دو یک قزاق ساده ای بودیم که با هم صمیمی بودیم و حرفهای خود را با هم می‌زدیم و از هم رودربایستی نداشتیم. او در یکی از کوچه پس کوچه های دولوبیاتی معروف به باجمالوهای سنگلج که حالا پارک سنگلج شده زندگی می کرد.. خانه ای داشت کوچک که بیش از دو اتاق گلی نداشت و اجاره مختصر آن هم عقب می افتاد زیرا حتی حقوق مختصر قزاقی ما هم ماهها عقب می‌افتاد و در این شرایط زندگی بود که رضاخان با زن و فرزند اولش (شمس) زندگی می نمود. اما هوا و هوس جوانی ما آن هم با داشتن شوشکه قزاقی و لباس قدرت آن با آنکه وضع مالیمان بسیار بد بود نه تنها باقی بود بلکه تقویت هم می یافت، ما هم می خواستیم عرق بخوریم، خانم بازی کنیم، کیف کنیم. حالا ببین چگونه به مقصود می رسیدیم. می رفتیم پایین شهر دم دروازه های آن روز آنجا مثلاً دروازه غار جلوی شتردارها را که بار حمل می کردند می گرفتیم به آنها سکه قلب می‌فروختیم چند تومانی به دست می آوردیم بعد می آمدیم یک چتول عرق هر کدام می خریدیم و از زیر بازارچه سنگلج که پاتوق ما بود رد می شدیم دم مسجد حاج میرزا زکی پایین تر چند ماست بندی قرار داشت که چون درهای چوبی آن پوسیده بود و سوراخهایی داشت تغارهای پر از ماست توی دکانها نمایان بود. ما می آمدیم هر یک نی بلندی در دست گرفته پشت دکانها می ایستادیم و عرق را سر می کشیدیم و با آن نی ها از توی سوراخی، سر نی را وصل به تغار ماست می کردیم و آهسته آهسته، ماست را مک می زدیم و می‌خوردیم و شنگول می شدیم. بعد هم با هم می رفتیم به سوی شهرنو که کیف کنیم…. بعد می آمدیم بیرون و بین راه سراغ جاهایی را می گرفتیم که بساط قمار دایر بود. یک مرتبه شوشکه کشان و عربده جویان وارد قمارخانه شده چراغ کنار بساط قمار را فوت می کردیم تا خاموش شود، فوراً آنچه پول بود بر می داشتیم و نهیب به قماربازها می زدیم که باید به کمیسری جلب شوید. آنها التماس کنان عذر می آوردند که آنها را ببخشیم و به این طرز یکی دو ساعت از شب رفته به خانه هایمان بر می گشتیم.

لاله زار تهران از اولین مراکز ایجاد بارهای علنی ایران

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

منابع:

1. شهری، جعفر. تاریخ اجتماعی تهران در قرن سیزدهم. تهران، رسا، 1368. ج4.

2. عمیدی نوری، ابوالحسن. یادداشتهای یک روزنامه نگار. تهران، مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران، 1381. ج1.

3. گزارشهای نظمیه از محلات طهران. به کوشش انسیه شیخ رضایی و شهلا آزادی. تهران، سازمان اسناد ملی ایران، 1377. دو جلد.

4. ویلز. ایران در یک قرن پیش. ترجمه غلامحسین قراگوزلو. تهران، اقبال، 1368.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 به نقل از ماهنامه بهارستان – شهریور 1394- شماره 150 – صفحه 11

 

دانـــــلود

  • 2,534 views

برچسب ها

مطالب پیشنهادی ما

دیدگاه های شما

به نکات زیر توجه کنید

  • نظرات شما پس از بررسی و تایید نمایش داده می شود.
  • لطفا نظرات خود را فقط در مورد مطلب بالا ارسال کنید.